عیدتون مبارکا :)

سلام

عید همتون مبارک ::))))))))))


.....................

بعد از ظهر بود ، میخواستم بخوابم . به داداشم گفتم یک ساعت دیگه من رو بیدار میکنی ؟

گفت آره . برو بخواب

خوابیدم با خیال راحت و وقتی بیدار شدم دیدم دو ساعت گذشته و خودم هم بیدار شدم و داداشم هم در خواب عمیقه

این داداشه ما داریم آخه !!

.........................

نمیدونم چرا هر سال اینجا یک خونه کنارمون حتما باید بنایی داشته باشه .

البته مشکلی نیست برای درس خوندن . در واقع محیط ساکت هست و مناسب برای درس خوندن و هم میخوای لای کتاب رو باز کنی صدای :

درررررررررررررررررررررر

با لرزش در و پنجره و زمین و اعضای بدن همراهه .

بالاخره از شر خریدن سبزی ها هم راحت شدم .

و هنوز هم فرق بین جعفری و گشنیز و بادرنج رو نفهمیدم . شکلشون یکی هست از نظر من !

+ پیام های خصوصی رو هم خوندم .


منبع این نوشته : منبع
بیدار

سوتی های جدید

دیگه کار از اشتباهات محاسباتی و یک ممیز و ده به توان یک یا دو و .... گذشته . جواب رو به دست میارم . 
جواب درست هم هستاااا .... یک گزینه دیگه رو میزنم  دلیلش رو هم هنوز نمیدونم . این مورد جدیدا خیلی برای من اتفاق افتاده . 

+ نمیدونستم چی بنویسم براش . گفتم اگه چیزی بنویسم ممکنه کسی اینجا ناراحت بشه . بهتره ننویسم :)
++ میخوام بیام از خاطرات خنده دار مدرسه بگم . ولی خب ، وقت ندارم . البته هیچوقت ، زمان ندارم.

منبع این نوشته : منبع

بالاخره اومدم :)

سلاااااااام

چطورین خوبین ؟

عیدتون رو پساپس بهتون تبریک میگم

تبریک دیرهنگام بنده رو لطفا پذیرا باشین ، بنده مسافرت بودم از چهارشنبه تا دیشب ، مدام میخواستم بیام ولی خسته بودم .

مساقرت هم خاطرات خوشی رو داشت و هم خاطرات بدی رو ... که خیلی مهم نیست

بریم تستهای ترجمه عربی رو هم بزنیم :))))

+ از ۹۰ تا تستی که معلم شیمی داده حدود ۳۰ تاش مونده و البته بین اون ۶۰ تایی که رد کردم ، چند تاش رو نزدم چون خیلی سخت بودن :/ نمیدونم این معلمه چی فکر میکنه ، ما که تیزهوشان نیستیم انقدر سخت میگیره :دی . البته بعضی مواقع بهش حق میدم باید سخت بگیره

++ فردا ، ساعت ۶ بعدازظهر ، میشه یک سال ، سالگرد فوتش ( خوانندگان وب قبلیم میدونن که البته خیلیاشون نیستن ) اگه وقت کردم یک پست میذارم فردا

+++امروز صبح هم برای کتاب رفتم کتابفروشی ، نزدیک حرم بودم ، گفتم تا اینجا اومدم ، حرم هم برم دیگه :) برای همه هم دعا کردم :)))

++++ احتمالا منم مثل خیلیای دیگه یک غیبتی داشته باشم به مدت چند هفته

شبتون خوش


منبع این نوشته : منبع
البته

چپ دست یا دست چپ :)

این سوال من از راست دستاست :
- چجوری با دست راست مینویسین ؟ خیلی سخته .
و البته شاید اونها هم همین سوال رو از منِ جپ دست داشته باشن .
سخت بودنش هم دقیقا امتحان زیست ترم دوم امسال مشخص شد که 80 تا سوال رو باید در 75 دقیقه با دست راستم جواب میدادم( از  دست چپم بنا به دلایلی که قبلا گفته بودم ، نمیتونستم استفاده کنم .)

با دست چپم مینویسم ، پینگ پنگ و راکت بدمینتون و قاشق دستم میگیرم . 
با دست راستم چون پر زورتره والیبال بازی میکنم و اسپک میزنم و بسکتبال .

اگه بحث پا باشه که در فوتبال با پای راستم شوت میزنم و پاس میدم و با پای چپم به پاس بسنده میکنم چون پای راستم پای اصلی هست . 

چیزی که من رو خیلی ناراحت میکنه . عقیده پوچ و باطلی هست که یک عده داشتن و دارن که آدم باید راست دست باشه و بچشون رو با زور هم که شده مجبور میکنن که با دست راستش کار انجام بده . چیزی که بابای من داشت انجام میداد و البته من هم لجباز :دی . از آخر هم چپ دست شدم . 

اما باید به والدین حق بدیم . چون اگه صندلی میخوان برای آدم در آزمونها و هر جای دیگه بذارن ، مخصوص راست دستهاست و ما هم مجبور میشیم خودمون رو کج کنیم و با یک شرایط نسبتا سخت امتحان بدیم . یکی از دلایلی که باعث میشه والدین بچه شون رو مجبور کنن راست دست بشه همینه . 

چپ دستی داریم که زرنگ باشه و هم متوسط و هم .... ( مثل خودم :دی ) . البته اکثر چپ دستا در هنر استعداد خاصی دارن . ( فهمیدین که استعداد دارم یا نه بازم بگم :دی ) 

خلاصه اینکه اینها رو یک چپ دست مینویسه . البته هیچ فرقی بین چپ دست و راست دست نیست . مهم خود انسانه و اخلاقیاتش و هر چی که توانایی داره و علاقه داره . 

از اینکه یک روز هم برای ما چپ دستا که خیلی مظلوم واقع میشیم ( :دی ) وجود داره خیلی خوشحالم :)

خلاصه اینکه روز چپ دستا رو به همه چپ دستای بیان( با اینکه نمیدونم کسی چپ دست هست یا نه) و کل جهان تبریک میگم .

----------------------------------------------------------------------

به زودی چند تا پست در رابطه با آینده فرضی خودم و ...... میخوام بذارم و بخونین :)

+ چرا همه میخوان برن از بیان و یک عده هم که کلا رفتن :(((((

منبع این نوشته : منبع
راست ,اینکه ,البته ,راستم ,خیلی ,دستا ,خلاصه اینکه

اگر عهدی که دادم ....

_ باید بیخیال باشی و دیگه نمیتونی به خودت فشار بیاری ...................چشمات خراب شدن ، دستت خراب شد ، دستگاه گوارشت هم که کلا نابود شده .


- چرا مشاور نمیگیری برای تحصیلت ؟ 


جواب سوالا با یک لبخند هست و میگم خودم میخونم . 


- برنامه ریزی یاد داری ؟


جواب : نه ولی هر روز طبق یک روال میخونم. 


- اینطوری که نمیشه باید مشاور بگیری .


جواب باز هم با یک لبخند ولی درون دلم کلی غصه میخورم که نمیتونم . نمیتونم مشاور بگیرم . پول ندارم .


------------------------------------------------------------------------------------------------------


چند بار خواستم از ماه پیش براتون بگم ، همون شبی که فکر میکردم دارم میمیرم .....اما نشد...... تو خواب نفس نمیکشیدم ، و با یک استرس و شوک عجیبی از خواب بیدا میشدم . یک ساعت تا دو ساعت این روند ادامه داشت .

صبح روز بعدش تپش قلب شدید داشتم . یعنی به 100 تا در یک دقیقه رسیده بود . هر 30 ثانیه داشتم خمیازه میکشیدم و وقتی وضعیتم اورژانسی شد ، رفتم پیش دگتر و یک آرامبخش داد و قرص پروپانول . بهتر شدم . اما دستگاه گوارشم به کل نابود شد . چند بار آزمایش خون دادم . ( فکر کنم غلظت خونم هم کم شد )

امروز دیگه داشتم ناامید میشدم . میگفتم این چه زندگی هست که دارم . همش درد . نمیدونم چی شد . یک شوخی با دوستم کردم که کلی خندم گرفت و روحیه ام به کل عوض شد . 


شبها اصلن خوابم نمیبره .


منبع این نوشته : منبع
داشتم ,جواب ,مشاور

باید بشم

اگه بگم روزی چندین بار ناامید میشم .... دروغ نگفتم .......

اما من قول دادم ، به خودم به بقیه که پزشک میشم . 

یعنی باید بشم .





+ نمبخوام در رابطه با کنکوریها چیزی بگم ولی بگم که برای همتون آرزوی یک رتبه خوب رو کردم :))

البته برای همه دعا کردما . برای همه آدمای این کشور و این کره :))


منبع این نوشته : منبع

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم :)

نمیدونم چرا فکر میکنه با حرفاش میتونه اعصاب منو تحریک کنه . 

فکر نمیکردم همچین آدمی بشه . دوست دوران دبستان ..... نمونه قبول شده . میاد برای من قیافه میگیره ..... یکجوری حرف میزنه انگار خیلی خفنه .

اما بهتره بدونه که قبلا هیچی نبوده ، الانم هیچی نیست .وقتی اون حرفا رو زد هیچی نگفتم ..... یک لبخند جوابش بود ........ ولی تو دلم بهت میگفتم جواب تو یکی رو هم میدم ...... بهتر بودن به تراز و مدرسه نیست . 

دیگه برام مهم نیست چه مشکلی داشته باشم ....... خدا رو دارم .......... 

میرم کتابخونه ، دوستای هفتم و هشتمم رو نگاه میکنم و ازم میپرسن:

هنوزم مثل اون موقع میخونی ؟

تو جوابشون میمونم چی بگم ؟ فعلا زوده چیزی بگم ....

امروز هم دستم یک مقدار همون حالت رو گرفت ...... اعصابم خورد شد . اما دیگه برام مهم نبود . چون یک دست دیگه رو دارم .... خوندم و محل ندادم بهش و با اون یکی دستم کار کردم و الان خوبه :))

میخوام بهش بگم . با سوالاش نمیتونه مچم رو بگیره . مدرسم رو مسخره کنه ........ این رو تقریبا یک سال دیگه ثابت میکنم . دیگه بحث همکلاسی و دوست نیست . بحث سر اعتبار مدرسست که من رو مدرسم خیلی غیرتی هستم .


اون سه نفری که پست قبل گفتم رو درکشون میکردم ، خودشون میخواستن درس بخونن . غیر ازیکیشون که امروز تونستیم یک کتاب رو با هم دیگه به اشتراک بداریم :)) با همین یکی کار رو ادامه میدیم . البته درسته ممکنه بعضی مواقع نباشه . اما قابل اعتماده . این رو میدونم . 


منبع این نوشته : منبع
هیچی ,دیگه برام

عنوانش چی باشه ؟ ( حس بی اعتمادی ؟ )

- سال کنکور ، فقط خودتی و خودت . به فکر کس دیگه ای نباش . باهاش برنامه نریز که با هم درس بخونین چون ....

از توصیه هایی که بود که کنکوری هایی بهم گفته بودن و دستشون هم درد نکنه .

دیگه نمیخوام برم کتابخونه با همونها باشم و درس بخونم . 
میای دو ساعت وقتت رو صرف ریختن برنامه میکنی و بعد میبینی که امروز از چهار نفری که هستیم فقط خودم هستم .....

از دروغ متنفرم . 
نه میتونم تنها باشم و نه میتونم با اونها باشم . شرایط جوری هست که نمیشه قید دوستی رو باهاشون زد . 

نمیدونم . یا من خیلی به فکر اونام و یا اونا به فکر زیر آب زدن من هستن . 

تنهایی بهتره . ترجیحش میدم به هر چیز دیگه . میخوام کتابخونه باشم ولی بدون اونها . چون فقط داخل کتابخونه میتونم درس بخونم . تمرکز داشته باشم . داخل خونه ، هم گرمه هوا و هم تمرکز ندارم . هیچی . 

یک سری مسائل دیگه هم هست . 
به یکی از همینا شک کردم . شک کردم که میاد کتاب بدزده . آخه دقیقا سال پیش ( یعنی 11 ) کتاب زیست چند تا از بچه ها دزدیده شد ( و خیلی از گمانه زنی ها به سمت من بود البته حق هم داشتن چون خیلی سهوی کتاب یک نفر که زیست بود رو برداشته بودم و بردم خونه و متوجه شدم که دو تا کتاب زیست دارم و اون کتاب هم مال همکلاسیم هست ) . و احتمال میدم این همون باشه . 
آخه هممون منابعی که داشتیم از هر درسی رو نوشتیم روی یک کاغذ و دیدم که اون عکس گرفته از منابعی که داشتیم . 
کتابی ک جدیده و داریم ، بدون اجازه برمیداره و نگاهش میکنه ( و من هم به شدت از این کار بدم میاد بدون اجازه به وسایلم دست بزنن حتی در جلوی چشمای خودم ) 
احتمالا خیلی بدگمان شدم . 


--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
واقعا کی حال داره بره متن کتاب درسی شیمی رو بخونه ؟؟ دلچسب نیست اصلا . به قول جناب آقای بهمن بازرگان فاجعست !!!
ولی علاقم به شیمی برگشته :)

منبع این نوشته : منبع
کتاب ,خیلی ,زیست ,میتونم ,کتابخونه ,بدون اجازه ,کتاب زیست

:) + 2 سوال از کنکوریا

سلام !


اگه بگم این دو هفته چه هفته ی پر فراز و نشیبی داشتم . بعضی وقتا احساس میکردم واقعن خوشبختم و بعضی وقتا احساس میکردم در حال نزدیک شدن به مرگم 

قضیه اش خیلی طولانیه . خیلی هم فرصت ندارم . سعی میکنم بیام به وبهاتون .


+ من که هر چی میگم مامان و بابام باور نمیکنن . من استرس ندارم . حالا اومدن با بقیه هم این مورد رو در میون گذاشتن و قرارهای مختلف با اقوام و کسایی که مویی سفید کردن که بیخیال باش و اصلن برات مهم نباشه که چی قبول بشی و با این کارا اعصاب من رو بیشتر خورد میکنن . البته مثبت نگر هم باشیم که به خاطر این عارضه ، از اون همه تیکه و قیاس شدن من با بقیه توسط جناب پدر خلاص شدم . هوووووووووووفففففف


++ آقا من بلد نیستم تست زماندار بزنم . چجوریه ؟؟


+++ سایتی و ... چیزی سراغ ندارین که داخلش سوالات آزمونا رو بذارن ( اعم از کانون و گاج و ... ) گزینه رو خود سایتش میذاره . 


منبع این نوشته : منبع
احساس میکردم ,وقتا احساس ,بعضی وقتا ,وقتا احساس میکردم